۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

آشنایی با قرآن از زبان قرآن


آنچه قرآن درباره خود گفته است در پرتو آن می توان به ویژگیها و ابعاد گوناگون آن پی برد و به گوشه هایی از عظمت و اعجاز آن مطلع شد که عموماً مخفی به نظر می رسد.
آری! وقتی آیات متعددی از قرآن را که در معرفی خود قرآن است، بررسی کنیم می بینیم که دروازه جدیدی از معرفت به روی ما می گشاید. در این خصوص آیاتی از قرآن مجید با توضیحات لازم ذکر می گردد:

1- قرآن مجید علمی قطعی و غیرمشتبه است
بزرگترین خصوصیت معجزانه و فوق البشری قرآن مجید، یقینی و قطعی بودن آن است. «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» [بقره:2] (این کتاب هیچ تردیدی در آن راه ندارد).
«وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ» [یونس:37](تفصیل احکام را در بر دارد هیچ شکی در آن نیست از جانب پروردگار جهانیان است).
«وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌلا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» [فصلت:41-42] (کتابی گران سنگ است، باطل و بیهودگی نه در جلوی آن می آید و نه در پشت سر آن؛ از جانب پروردگار با حکمت و ستوده نازل شده است).
در این ویژگی هیچ سخنی از سخنان انسانی و هیچ کتابی از نوشته بشری شریک نیست و نمی تواند شریک شود. زیرا منبع و سرچشمه قرآن «علم الهی» و وسیله نزول آن «وحی الهی» است. این سرچشمه از هر گونه عیب و نقص، شک و اشتباه، ظن و تخمین، تعارض و اختلاف پاک و مبرا است هرچه در آن است همه اش قطعی و یقینی، شاهد و مرئی، یکسان و نهائی است؛ علم الهی تدریجی و رشدپذیر نیست، همانا علم او مانند دیگر صفاتش، ابدی و جاودانی است.
«هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» [حدید:3] (اوست قبل از همه و اوست آخر از همه و اوست پنهان و او به هر چیز داناست).

علم او احاطه کننده همه چیز است
«إِنَّمَا إِلَهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا» [طه:98] (همانا معبود شما الله است کسی که جز او دیگر معبودی نیست، همه چیز را با علم خود در بر گرفته است).
«وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا» [جن:28] (خداوند متعال همه احوال آنان را احاطه کرده است و شمار هر چیز را کاملاً می داند).
اشتباه و فراموشی را بر او راهی نیست:«قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لّا يَضِلُّ رَبِّي وَلا يَنسَى»[طه:52] (حضرت موسی گفت علم آنها(مردمان قبلی) نزد پرودگارم است؛ پروردگارم اشتباه نمی کند و فراموش نمی نماید. اوست که حتی امور غیرمحسوس و اشیای غیرمادی را نیز کاملا می داند و ذره ای از کائنات از علم او خارج نیست).
«عَالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأَرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرُ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» [سبا:3] (اوست داننده غیب، ذره ای از علم او پوشیده نیست نه در آسمانها و نه در زمین، نه کوچک و نه بزرگ مگر همه در کتاب مبین است).
کتاب الهی از علم الهی گرفته شده است به همین دلیل دارای ویژگیهای علم الهی و مظهر آن نیز هست: «فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَن لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ» [هود:14] (پس اگر به ندای شما پاسخ مثبت ندهند آنگاه بدان که قرآن مجید به علم او نازل شده است و جز الله معبودی دیگر نیست، پس آیا شما تسلیم می شوید).
«وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»[اعراف:52] (و ما برایشان کتابی را نازل کردیم که در آن تمام مطالب را به وسیله علم توضیح داده ایم و آن کتاب برای صاحبان ایمان هدایت و رحمت می باشد).
کتاب الهی به این دلیل از هر گونه تعارض واختلاف به دور است، زیرا تعارض و اختلاف نتیجه جهل و عدم آگاهی، یا نتیجه کمی و زیادی علم باطن و قیاس یا نسیان و غفلت و کذب و افترا می باشد و مسلماً علم الهی از تمام نقصها پاک است، پس کلام وی نیز از هر گونه تعارض و اختلاف مصون می باشد.
«أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا» [نساء:82] (آیا در قرآن نمی اندیشند؟ اگر قرآن از طرف هر کسی غیر از خدا بود اختلاف زیادی را در آن می دیدید).
گاهی این صورت پیش می آید که منبع اصلی یک علم و معلومات خیلی روشن و محفوظ است اما رسانه ای که آن را به مردم ابلاغ می نماید موثق و مورد اعتماد نیست، گوئی علم هنگامی که از مبدأ به سوی مقصد در حال حرکت بود در وسط راه آسیب دید و محفوظ نماند، اما مسئله قرآن چنین نیست، بلکه طوری که خود قرآن تصریح می کند وسیله علم آنحضرت صلی الله علیه وسلم وحی می باشد، و آن هم بی کم و کاست محفوظ و مصون بوده و در آن امکان هیچ گونه دخالتی نبوده است.
«وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ ». عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ» [شعراء:192-195] (و این قرآن فرو فرستادۀ پروردگار جهانیان است، فرشتۀ امانتدار یعنی جبرئیل علیه السلام آن را بر دل تو به زبان عربی روشن آورده تا تو از بیم دهندگان گردی.
«وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى» [النجم:3-4] (آنچه او می گوید ساخته و پرداخته خواهش نفس او نیست بلکه گفته هایش وحی است که به او فرستاده می شود).
«قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ» [النحل:102] (تو بگو: روح القدس آن را از جانب پروردگارت به حق آورده است تا دل مؤمنان را ثبات بخشد و برای بندگان فرمانبردار هدایت و بشارت گردد).
«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ»[ التکویر:21-19] ( این قرآن، کتاب خدا، آورده فرشته ای گرانقدر، توانمند، ارزشمند نزد مالک عرش، دستوراتش قابل اجرا و امانتدار می باشد).

2- علوم انسانی و موقعیت آن
اکنون اگر در مقابل علم الهی به علوم انسانی نظر بیندازید می بینید که منبع و سرچشمه آن بدون عیب نیست، زیرا اساس و بنای آن اغلب بر ظن و قیاس است، ابزار آن با وجود محدودیت دارای قوت نیستند.
توضیح اینکه بهترین واسطه های علم انسانی حواس خمسه می باشند زیرا علومی که انسان از طریق حواس پنجگانه بدست می آورد بدیهی بشمار می آیند.
اساس علوم عقلی نیز بر محسوسات استوار است بدین طریق که انسان به کمک اطلاعات حاصل شده از حواس خمسه به نتایج عقلی دست می یابد اما مشکل آنجا پیش می آید که خود حواس خمسه گاهی دچار مشکل می گردند.
بعد از حواس خمسه نوبت عقل است، مشکل عقل اینجاست که تفاوت در درجات آن بی نهایت است. مشکل دیگری که در علوم انسانی وجود دارد این است ،که انسان نمی تواند در یک وقت معلومات و محسوسات خود را احاطه نماید.
گذشته از آن، در جهان مادیات مسائل بیشماری وجود دارند که هنوز حل نشده اند، و اختلاف آرا که حد و مرزی ندارد، تدریج پیشرفت لازمه علم انسانی می باشد و حد و مرز ترقی مشخص نیست. در صورتی که مرز علم مشخص باشد، دلیل نقص آن به شمار می رود و اگر حد و مرز آن معین نباشد دلیل عدم کمال آن است و در هر صورت از نقص و شبهه خالی نیست. این که وضع جهان مادیات است که بهر حال انسان مقداری از وسایل علم مربوط به آن را در اختیار دارد. اما جهان ما بعد الطبیعه (متافیزیک) که وراء جهان مادیات است و به مراتب از آن گسترده تر است کلاً از محدوده علم انسانی خارج است، انسان درباره حقیقت خود، علم قطعی ندارد و نسبت به ابتدا و انتهای خود بی خبر می باشد. آغاز این جهان و پایان آن برای او رازی سر بسته است اما عقل از تعقل حقیقت خود، ناتوان است.
بازهم اینجاست که یک انسان نمی تواند به وسیله ظن محض یا قیاس و فطرت خود بدون کمک پرودگار درباره اموری که موجب خوشی یا ناخوشی حق می گردند مفصلا آگاهی بیابد ناتوانی انسانها بقدری است که نمی توانند به کمک قیاس و فراست از درون یکدیگر کاملاً آگاهی بیابند.
انسانها در قانون گذاری و تشکیل نظام های سیاسی و اخلاقی اشتباهات بی شماری را مرتکب می گردند و به دلیل متفاوت بودن منابع، قوانین ساخته شده شان با یکدیگر ضد ونقیض می شوند.
ملت ها بر اساس این قوانین با یکدیگر به نبرد خواهند پرداخت، خواسته ها و مصلحت های متعددی با هم در تعارض به سر خواهند برد و به دلیل اینکه علم بشری کامل و قطعی نیست قوانین بشری قهراً از مراحل متعدد تجربه و آزمایش خواهد گذشت و سلسله اخذ و رد و مقایسه و ترجیح پیوسته ادامه خواهد داشت، نهضت های بیشماری بر پا شده و بشریت هر گز به آرامش نخواهد رسید.
آری! سرچشمه این نابسامانیها علم انسانی است که دارای نقص بوده و مبنی بر ظن است ولی مع الوصف انسان به آن اعتماد دارد و این خود نوعی ظلم و طغیان است. خداوند متعال در همین خصوص می فرماید:
«وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً» [بنی اسرائیل:85] (و علمی که به شما داده شده است بسیار اندک است).
«وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ» [یونس:36] (و بیشتر مردمان از وهم و گمان پیروی می کنند، گمان در شناخت حق هیچ کارآیی ندارد. بدرستی الله به آنچه که آنها انجام می دهد بسیار داناست).
«وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» [النجم:28] (آنان دنباله روی وهم و گمان هستند، وهم در رسیدن به حق هیچ فایده ای ندارد).

3- قرآن محکم و مفصل است
قرآن مجید درباره اصول و کلیات دین و آنچه برای نجات اخروی و فلاح دنیوی انسان لازم است کاملاً واضح و مشخص و قطعی و مفصل می باشد.
چنانکه می فرماید: «أفغیرالله أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً» [انعام:115] (آیا داوری غیر از خدا بجویم حال آنکه هموست که کتاب به تفصیل توضیح دهنده را به سوی شما فرود آورده است).
«وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» [اعراف:52] (و به تحقیق ما برای ایشان کتابی آوردیم که با علم و دانش آن را واضح بیان کردیم. آن کتاب برای مومنان موجب هدایت و رحمت می باشد).
«الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ» [هود:2] (الف لام را. این کتابی است که آیاتش مستحکم هستند و از سوی خدای با حکمت و باخبر به تفصیل بیان شده است).
«وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَن يُفْتَرَى مِن دُونِ اللَّهِ وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ» [یونس:37] (و این قرآن این طور نیست که کسی غیر از خدا آن را به دلخواه خود درآورده باشد بلکه تاییدی است بر تمام وحی هایی که پیش از آن نازل شده اند و تفسیر کتاب است هیچ تردیدی در آن راه ندارد نازل شده از جانب پروردگار جهانیان است).
اما باید دانست از دیدگاه اسلام، دین داری مفهوم تنگ و منحصری نیست چنانکه در مذاهب دیگر از آن برداشت می شود. درجهان بینی اسلامی انسان عبد و بنده خدا می باشد و درهیچ گوشه ای از زندگی اش از بندگی و اطاعت خدا آزاد نیست، هر کار وی حتی حکومت و سلطنتش- که درظاهر با غلامی مغایرت دارد- مظهر عبدیت او بشمار می رود. طبق این جهان بینی جدایی میان دین و سیاست معنایی ندارد و همانا از طرف خداوند متعال که مولا و صاحب این عبد و بنده است به وی دستورالعمل و آئین کاملی به شکل قرآن عنایت شده است. که می تواند در پرتو آن زندگی موفقیت آمیزی داشته باشد، براستی که این آئین زندگی به هیچ تبصره سیاسی نیازی ندارد.

4- قرآن، فرقان و ممیز است
فرقان بودن یکی از صفات ممتاز قرآن است که قائم مقام نامش شده است.
«تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا» [فرقان:1] (مبارک است آن ذاتی که کتاب حل و فصل کننده را بر بنده خویش فرود آورده است تا او بیم دهنده ای برای جهانیان باشد).
به راستی که قرآن مجید تا قیامت میان هدایت و گمراهی، ایمان و کفر، اسلام و جاهلیت، خوشنودی خداوند و عدم آن، یقین و گمان و حلال و حرام چنان فرق گذاشته است که در هیچ یک از کتب آسمانی نظیر آن دیده نمی شود. به طور مثال فرق توحید و شرک را چنان به وضوح بیان کرده است که امکان هیچگونه احتمال و اشتباهی در آن باقی نگذاشته است و همانا بر اعجاز آن دلالت می نماید.
«قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ» [بقره:256] (راه هدایت از گمراهی مشخص شده است).
«لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» [انفال:37] (و این بدان جهت است که خداوند می خواهد ناپاک را از پاک جدا سازد.
«لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ » [انفال:42] (نیز به این خاطر که کسی پس از اتمام حجت هلاک شدنی است هلاک شود و کسی که پس از اتمام حجت زنده ماندنی است زنده بماند).

5- قرآن مجید تصدیق کننده کتاب های پیشین و نگهبان آنها است.
در این خصوص سه نکته باید مد نظر قرار بگیرد:
1- اصول و کلیات دین در تمام کتب آسمانی و تعالیم انبیا مشترک و متفق علیه می باشند و این مطلب در قرآن تایید شده است.
2- کتاب های آسمانی قبل از قرآن مجید برای مدت محدودی آمده بود و تا آن مدت محفوظ بودند و هیچکدام از آنها دائمی نبود.
3- قرآن آخرین کتاب است و برای ابد می باشد و در بر گیرنده تمام اصول دین است و تا قیامت محفوظ خواهد بود.
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » [حجر:9] (به درستی که ما قرآن را نازل کردیم و ما از آن حفاظت و نگهداری خواهیم کرد).
آری! قرآن مجید تصدیق کننده کتابهای پیشین ومحک تعلیمات اصلی آنها است. ازاین جهت هر مطلبی از کتاب های گذشته مطابق و موافق قرآن باشد صحیح و محفوظ است و هر چه مخالف و معارض باشد محرّف و غیرمصون محسوب می گردد.
آیات متعددی در قران مجید بر این امر دلالت دارند که قرآن مجید مصدّق (تصدیق کننده) کتاب های گذشته است. در آیه زیر دو صفت قرآن (مصدق و مهیمن) ذکر شده است.
« وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ » [مائده:48] (و ما کتاب را به حق به سوی تو فرو فرستادیم در حالی که کتاب های پیش از خود را تصدیق می کند و بر آنها نگهبان است).

6- قرآن مجید دلها را به سلامتی راهنمائی می کند و از تاریکیها به نور فرا می خواند.
« قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ » [مائده:16] (نور و کتاب روشن از جانب خدا به سوی شما آمده است الله به وسیله آن، کسی را که به دنبال رضای اوست به راههای نجات و سلامتی راهنمایی می کند و به اراده خود آنان را از تاریکیها به سوی نور می آورد و راه راست را به آنان می نماید).
« الر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ» [ابراهیم:1-2] (این کتابی است که ما آن را به سوی تو فرستادیم تا بدان وسیله مردم را به حکم پروردگارشان از تاریکی ها درآوری و به سوی نور و راه خدای غالب و ستوده ای که هر آنچه در آسمان و زمین وجود دارد از آن اوست، بکشانی).
« هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ » [حدید:9] (اوست که آیات واضح را بر بنده اش فرو می فرستد تا شما را از تاریکی ها درآورده و به سوی نور بیاورد به راستی که خدا بر شما مهربان است).
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ » [بقره:257] (الله دوست مومنان است که آنان را از تاریکیها درآورده و به سوی نور می آورد و دوست کافران شیطان است که آنان را از نور درآورده به سوی تاریکی می آورد. آنان اهل آتش هستند و همیشه در آن خواهند ماند).
قرآن مجید برای بهترین روش زندگی راههای مستقیم و همواری که از هر نوع خطر و افراط به دور هستند بر روی بشریت می گشاید واین راهها را به «سبل السلام» (راههای سلامتی) تعبیر می نماید که به راستی تعبیری بهتر از آن وجود ندارد و برای شرح و توضیح کلمه «سبل السلام» کلمه ای بهتر از خود آن وجود ندارد.
راههای سلامتی و سعادت، در واقع کوچه های همان شاهراه بزرگ" صراط" می باشند که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم مأمور معرفی آنها به بندگان است.
« وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ » [انعام:153] (و او خبر داده است که همین راه، راه راست من است بر همین راه بروید و از راههای دیگرنروید چرا که شما را از راه او پراکنده و دور خواهند کرد).
در این خصوص یک نکته مهم قابل توجه است و آن اینکه قرآن مجید همیشه درمقابل نور، ظلمت را جمع بکار برده است، این بدان خاطر است که اگر روشنی و نور وحی موجود نباشد، ظلمتها و تارکیها به قدری خواهند بود که حد ندارد و انسان در هر مرحله ای از زندگی اش با تاریکی روبه رو خواهد شد.
چنانچه نور دین واقعی را دور کنیم در این دنیا به جز تاریکی چیزی باقی نخواهد ماند. البته نه یک تاریکی بلکه تاریکی های بی شمار.
جهان را بر رسی کنید، تمام راههای به خدا رسیدن، مفقود؛ مذاهب و ادیان، رسم های خشک و بی جان، اعتقادات مردم مبنی بر جهالت و اوهام؛ دانش و معرفتها، قیاس و ظن؛ معاشره و معاملات مبنی بر بی عدالتی و ناهماهنگی، قانون در سیاست همه اش تجربه و آزمایش، دولت ها و حکومت ها، زورگوئی و تجاوز. آری! در بحبوبۀ این نابسامانیها مثال یک انسان گم کرده راه، چنین است که قرآن می فرماید:
« ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا » [النور:40] (تاریکی روی تاریکی است طوری که روی هم انباشته شده اند، تاریکی آنچنان است که شخص دست خود را هم نمی تواند ببیند).
به راستی که در این بحر ظلمات و دریای مهیب تاریکیها، مناره روشنی و نور فقط خداست که زمین وآسمان از پرتو آن روشن اند؛
« اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ » [نور:35] (الله نور آسمانها و زمین است. به همین دلیل در مقابل"ظلمات"- تاریکیهای بی شمار- کلمه "نور" مفرد به کار رفته است (ناگفته نماند که در زبان عربی نور به هر دو صورت جمع و مفرد به کار می رود این هم درست نیست که جمع آن غیرفصیح است زیرا اگر در قرآن به کار می رفت، در فصیح بودنش شبهه ای باقی نمی ماند؛ با این حال قرآن همیشه نور را مفرد و ظلمات را جمع آورده است و در واقع می خواهد بشر را به سوی حقیقتی بزرگ متوجه سازد). اگر از سرچشمه یگانه، افاضۀ نور نشود هیچ چیز روشن نخواهد شد.
« وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ » [نور:40] (و کسی که الله به او نوری نداده باشد هیچ نوری نخواهد داشت).
همانا کسانی که به وسیله قرآن مجید و نور نبوی از جهان تاریکی ها و غفلت و گمراهی بیرون شده و پا در جهان نور و روشنی می گذارند، مسلماً به زندگی تازه ای دست می یابند؛ آنها احساس می کنند که صاحب چشم و بصیرت گشته اند، آنگاه تمام راههای زندگی برایشان روشن می گردد و"سبل السلام" و"صراط مستقیم" در نظرشان واضح می شود، هر قدمشان در سفر زندگی در پرتو نور خدا بلند می شود و تا زمانی که در راهنمائی حق به سر می برند دچار اشتباه نمی گردند.
مسلماً این دوحالت (حالت اولیه یا تاریکی و حالت بعدی یا روشنی) بی نهایت با یکدیگر تفاوت دارند قرآن مجید همین تفاوت را این چنین به تصویر کشیده است:
« أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا » [انعام:122] (آیا این دونفر باهم برابر هستند که یکی از آنها مرده بود سپس به او حیات بخشیدیم و آنگاه برای او نوری را که با آن بتواند در بین مردم راه برود قرار دادیم و دیگری در انبوهی از تاریکی ها قرار گرفته است و هیچ راه خروجی از آن ندارد).
خداوند متعال وعده کرده است که به پیروان قرآن مجید چنین نوری عطا فرماید چنانکه می فرماید:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رّحمته و یجعل لکم نوراً تمشون به و یغفرلکم» [حدید:28] (ای صاحبان ایمان! از خدا بترسید و به رسالت پیغمبرش یقین داشته باشید تا خدا به شما دو سهم از رحمتش بدهد و برایتان نوری عطا کند که با آن بتوانید راه بروید و گناهانتان را بیامرزد).
کلمات «یمشی به الناس» و «تمشون به» اشاره به این دارند که این نور فقط مختص به روز آخرت نیست، صاحبان این نور در همه شئون زندگی دارای نور بصیرت و نیروی تشخیص می باشند. آنها تمام کارها را در پرتو وحی الهی و راهنمایی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم انجام می دهند. خداوند متعال آنها را در هر زمینه ای با «فرقان» (قوه تشخیص خوبی از بدی) یاری می فرماید. روش زندگی آنان با زندگی افراد نامؤمن کاملاً تفاوت دارد. ویژگی خاص آنها این است که اساس زندگی شان بر قیاس و تجربه قرار ندارد بلکه بر وحی و رسالت استوار است. در آیه ذیل به همین ویژگی و امیتاز خاص اشاره شده است:
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً » [انفال:29] (ای ایمان داران! اگر شما از خدا بترسید خدا به شما نیروی تشخیص بین حق و باطل را عطا خواهد کرد).
به همین دلیل خداوند متعال قرآن مجید را با القاب نور، بصائر، هدی، بینة، موعظة، شفاء و ذکر مبارک موسوم نموده است.
قرآن مجید آیینه تمام نمایی است که افراد گوناگون و صاحبان افکار و اعمال می توانند چهره هایشان را کاملاً در آن مشاهده نمایند، البته گاهی به صراحت و گاهی به اشاره، و گاهی در ضمن ذکر اشخاص و گاه به طور مستقیم. چنانکه می فرماید:
« لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلا تَعْقِلُونَ » [انبیاء:10] (به تحقیق ما به سوی شما کتابی را که احوالتان در آن مذکور است فرو فرستادیم آیا از عقل کار نمی گیرید).

بیان یک واقعه
محدث معروف شیخ الاسلام ابوعبدالله محمد بن نصر مروزی بغدادی (202-294هـ) که شاگرد امام احمد بن حنبل- رحمه الله- است در کتابش «قیام اللیل» این واقعه را نقل کرده است که انسان را در فهم آیه بالا کمک می کند وبر روش سلف درباره فهم قرآن و تدبر در آن دلالت می نماید:
«تابعی جلیل القدر و سردار معروف عرب "احنف بن قیس" روزی در حالی که نشسته بود این آیه به گوش او رسید: «لقد انزلنا الیکم کتباً فیه ذکرکم افلا تعقلون». او از جا تکان خورد و گفت: یک نسخه قرآن مجید برایم بیاورید تا ببینم من در کدام گروه هستم و با چه کسانی مشابهت دارم. قرآن مجید را باز کرد، از کنار مردانی گذر کرد که وصف شان چنین است: « كَانُوا قَلِيلاً مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ وَبِالأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ» [الذاریات:17-19] (اندکی از شب را می خوابند و در سحرگاهان آمرزش می طلبند و هر کس در اموال ایشان سهمیه ای دارد).
چشمش به گروهی دیگر افتاد که دارای این حال بودند: « تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ » [سجده:16] (پهلوهایشان از رختخواب به دور است در حالی که پروردگارشان را با ترس و امید می خوانند و از آنچه بدانها رزق دادیم صرف دیگران می کنند).
باز نگاهش به گروهی دیگر افتاد که اینگونه مورد ستایش واقع شده اند: « وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا » [فرقان:64] (آنان که شب را سجده کنان و بر پا ایستاده در حضور پروردگارشان سپری می کنند).
او به سیر خود ادامه داد گروهی را دید که چنین معرفی شده اند: « الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ » [آل عمران:134] (آنان که مال خود را در آسایش و تنگی در راه خدا صرف می کنند و خشم خود را فرو می خورند و از تقصیرات مردم در می گذرند و خدا نیکوکاران را دوست می دارد).
گروه دیگری را دید که دارای این حالت بودند: « وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » [حشر:9] (و دیگران را بر خویش ترجیح می دهند گرچه خود بدان محتاج باشند و کسانی که از حرص نفس محفوظ می باشند رستگار هستند).
او خسته نشد و همچنان مشغول دیدار و مشاهده بود، به گروهی رسید که دارای این اخلاق و صفات بودند: « وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ » [شوری:37] (وکسانی که از گناهان بزرگ و کارهای خلاف عفت پرهیز می کنند وهنگامی که خشمگین می شوند کوتاه می آیند و در می گذرند). « وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ » [شوری:37] (وکسانی که از پروردگارشان فرمان می برند و نماز را به نحو مطلوب می خوانند و کارهایشان شورایی انجام می گیرد و مقداری از آنچه را که ما بدانها دادیم انفاق می کنند).
أحنف بن قیس وقتی که به اینجا رسید، در حیرت فرو رفت و گفت! بارالها! من ازحال خود آگاهم به راستی که من در میان این گروهها دیده نمی شوم، سپس راه دیگری انتخاب کرد و به سیر خود ادامه داد. گروهی را دید که حالت شان چنین بود: « إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ» [صافات:36-35] (وقتی به آنها گفته می شد غیر از الله معبودی دیگر وجود ندارد روی بر می گرداندند و می گفتند: آیا ما به گفته شاعری دیوانه معبودان خود را رها سازیم؟).
باز در همین راه نگاهش به افرادی افتاد که چنین معرفی شده اند: « وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ» [زمر:45] (و هنگامی که تنها از خدا سخن به میان می آید قلب کسانی که به آخرت ایمان ندارند می گیرد و زمانی که از کسانی بجز او سخن به میان می آید یکباره شادمان می شوند).
باز از کنار گروهی دیگر گذر کرد که مورد سؤال واقع شده بودند: «مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ» [مدثر:47-42] (چه چیزی شما را به دوزخ انداخت؟ در جواب خواهند گفت: ما نماز نمی خواندیم و به بیچارگان غذا نمی دادیم و با کسانی مثل خود راست و دروغ را به هم می بافتیم وشایعه پراکنی می کردیم و قیامت را دروغ بر می شمردیم تا اینکه مرگ فرا رسید). احنف بن قیس وقتی به اینجا رسید توقف کرد سپس به سوی الله متوجه شد! و گفت: خدایا به تو پناه می آورم از این گروهها، بارالها من از اینها بیزار هستم.
او به تلاش خود ادامه داد قرآن مجید را ورق می زد تا جایگاه خود را پیدا کند، تا اینکه بالاخره بر روی این آیه توقف کرد: « وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ » [توبه:102] (و هستند کسانی دیگر که به گناهان خود اعتراف دارند. آنان عمل نیک را با عمل بد در آمیخته اند. بزودی خدا با رحمت خویش به آنها توجه خواهد کرد. به درستی که خدا آمرزنده مهربان است). در این هنگام بی اختیار این جمله بر زبانش جاری گشت" آری! آری! بدون تردید همین است حال من.

7- راهنمای جاویدان برای نسل بشر
یکی از ابعاد اعجازی قرآن مجید این است که ذکر ملت ها و افرادی را به میان آورده است که بنابر اخلاق ویژه شان فناپذیر نیستند، در زمینه جنایات و جرمها نیز آن دسته از جنایات نادرالوقوع را ذکر نکرده که فقط گاهی اوقات توسط بعضی افراد مخصوص انجام می گیرند بلکه جنایات و گناهان کثیرالوقوع را بیان نموده است. در پرتو این حقایق می توان گفت که قرآن مجید کتاب زنده و جاویدی است، برایش ماضی و حال و جدید و قدیم فرقی ندارد، خطاب قرآن برای هر تمدن و هر زمان یکسان است، دعوتش هر زمان تازه و مطابق با مقتضای حال است؛ آئینۀ تمام نمای فطرت انسانی و راهنمای جاویدان برای نسل بشر است، نازل کننده آن چه جالب فرموده است:
«وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَمَثَلا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ» [نور:34] (ما آیه های روشن و احوال کسانی را که پیش از شما گذشته اند به سوی شما و پند و اندرزی برای پرهیزگاران فرود آورده ایم). «وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ» [زمر:27] (و ما از هر نوع مثال و داستانی در این قرآن برای مردم بیان کردیم تا برای ایشان یادآوری باشد).
«لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» [یوسف:111] (و برای صاحبان خرد در قصه های پیامبران عبرت وجود دارد. قرآن سخنی که به دروغ بافته شده است نیست ولیکن قرآن آنچه را که پیش از خودش است تأیید می کند و هر چیز را به تفصیل بیان می کند و موجب هدایت و رحمت برای مؤمنان است).

هیچ نظری موجود نیست: